تَضَخَّمَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعّل
bookmark

معنای تَضَخَّمَ

تَضَخَّمَ

عظُم و غلُظ‍‌: «تَضَخَّمَ‌ عُنُقٌ‌» ¦¦
تَوَرَّم:«تَضَخَّمَتْ‌ ساق» ¦¦
غَلُظتْ‌ نَبْرته و خلتْ‌ مِن الرِّقَّة:«تضخَّم صوتٌ‌» ¦¦
ازداد ضخامةً‌ و توسَّع:«تَضَخَّمَتْ‌ ثروةٌ‌» ¦¦
زاد عن الحدّ المطلوب:«تَضَخَّمَتْ‌ مصالحُ‌ إداريَّة» ¦¦
زاد اتِّساعًا،كبُر: «تَضَخَّمَتْ‌ فِكرةٌ‌»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص873)
sourceLink

بزرگ شدن،باد كردن،حجيم شدن، منبسط شدن،آماسيدن،كلان شدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص381)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.