هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ (آیه 7/سوره آل عمران) 
أُمّ: مادر، اصل و پايۀ هر چيزيكه چيزهاى ديگر بآن منضمّ شود، معظم چيزها، امّ النجوم يعنى كهكشان (قاموس، مفردات) در حديث آمده: از خمر بپرهيزيد كه آن أُمُّ الخبائث است (نهايه). بجرأت ميتوان گفت كه «امّ» مشترك معنوى است و معنى جامع آن همان اصل و پايه است، النهايه استعمال آن در مادر حقيقى بقدرى شهرت دارد كه احتمال داده ميشود: در «مادر» حقيقت و در معانى ديگر مجاز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص113) 
يعني أصل الكتاب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص9) 
لم يقل أمهات الكتاب لأنه على الحكاية و هي كما يقول الرجل: ليس لي معين، فتقول نحن معينك فتحكيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص10) 
قال الزجاج: أُمُّ الكتاب أَصْلُ الكتاب . التهذيب: أُمُّ الكتاب كلُّ آية مُحْكَمة من آيات الشَّرائع و الأَحْكام و الفرائض . قال قَتادة: أُمُّ الكتاب أَصْلُ الكِتاب. و عن ابن عباس: أُمُّ الكِتاب القرآن من أَوله إلى آخره. الجوهري: و قوله تعالى: هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ، و لم يقل أُمَّهات لأَنه على الحِكاية كما يقول الرجل ليس لي مُعين، فتقول: نحن مُعِينك فتَحْكِيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج12 , ص31) 
موارد استعمال آن در كلام اللّٰه مجيد بقرار ذيل مىباشد. 1 - مادر حقيقى «وَ أَوْحَيْنٰا إِلىٰ أُمِّ مُوسىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ» قصص 7 2 - اصل و پايه. مثل امّ الكتاب در آيۀ «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» آل عمران: 7 .....3- معناى سوم امّ معظم شيئى و مركز آن است مثل امّ القرى كه بمكّۀ معظّمه گفته شده «لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» انعام: 92 «أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» شورى: 7 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص114) 
يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ (آیه 39/سوره الرعد) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
بنظر ميايد كه مراد از امّ در اين آيه، علت و ريشه باشد و نيز احتمال دارد كه كتاب بمعناى مصدرى باشد نه بمعناى مكتوب اين مطلب در «اجل معلّق» تحقيق شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص115) 
أُمّ: مادر، اصل و پايۀ هر چيزيكه چيزهاى ديگر بآن منضمّ شود، معظم چيزها، امّ النجوم يعنى كهكشان (قاموس، مفردات) در حديث آمده: از خمر بپرهيزيد كه آن أُمُّ الخبائث است (نهايه). بجرأت ميتوان گفت كه «امّ» مشترك معنوى است و معنى جامع آن همان اصل و پايه است، النهايه استعمال آن در مادر حقيقى بقدرى شهرت دارد كه احتمال داده ميشود: در «مادر» حقيقت و در معانى ديگر مجاز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص113) 
مراد از امّ الكتاب ظاهرا علت و ريشه است و نيز احتمال داديم كه شايد كتاب بمعناى مصدرى باشد. و بعيد نيست كه امّ الكتاب در اين آيه همان امّ الكتاب در آيۀ 3 زخرف باشد آنوقت عين كتاب مبين و كتاب مكنون و لوح محفوظ خواهد بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
موارد استعمال آن در كلام اللّٰه مجيد بقرار ذيل مىباشد. 1 - مادر حقيقى «وَ أَوْحَيْنٰا إِلىٰ أُمِّ مُوسىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ» قصص 7 2 - اصل و پايه. مثل امّ الكتاب در آيۀ «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» آل عمران: 7 .....3- معناى سوم امّ معظم شيئى و مركز آن است مثل امّ القرى كه بمكّۀ معظّمه گفته شده «لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» انعام: 92 «أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» شورى: 7 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص114) 
وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ (آیه 4/سوره الزخرف) 
أُمّ: مادر، اصل و پايۀ هر چيزيكه چيزهاى ديگر بآن منضمّ شود، معظم چيزها، امّ النجوم يعنى كهكشان (قاموس، مفردات) در حديث آمده: از خمر بپرهيزيد كه آن أُمُّ الخبائث است (نهايه). بجرأت ميتوان گفت كه «امّ» مشترك معنوى است و معنى جامع آن همان اصل و پايه است، النهايه استعمال آن در مادر حقيقى بقدرى شهرت دارد كه احتمال داده ميشود: در «مادر» حقيقت و در معانى ديگر مجاز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص115) 
موارد استعمال آن در كلام اللّٰه مجيد بقرار ذيل مىباشد. 1 - مادر حقيقى «وَ أَوْحَيْنٰا إِلىٰ أُمِّ مُوسىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ» قصص 7 2 - اصل و پايه. مثل امّ الكتاب در آيۀ «هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ» آل عمران: 7 .....3- معناى سوم امّ معظم شيئى و مركز آن است مثل امّ القرى كه بمكّۀ معظّمه گفته شده «لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» انعام: 92 «أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا» شورى: 7 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص114) 
«أُمُّ اَلْكِتٰابِ. . . - كِتٰابٍ مَكْنُونٍ - . . . لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» يك چيزاند و همان كتاب مبين است كه قبلا گفته شد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ (آیه 4/سوره الزخرف) 
اَلْأُمُّ بإزاء الأب، و هي الوالدة القريبة التي ولدته، و البعيدة التي ولدت من ولدته. و لهذا قيل لحوّاء: هي أُمُّنَا، و إن كان بيننا و بينها وسائط. و يقال لكل ما كان أصلا لوجود شيء أو تربيته أو إصلاحه أو مبدئه أُمٌّ، قال الخليل: كلّ شيء ضمّ إليه سائر ما يليه يسمّى أُمّاً. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
أي: اللوح المحفوظ و ذلك لكون العلوم كلها منسوبة إليه و متولّدة منه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص85) 
الأُمّ يعنى، مادر، برابر(أب) يعنى پدر. ام - به مادر واقعى و نسبى و همينطور به مادربزرگها در گذشتۀ دور هم اطلاق مىشود ازاينروى به - حوّاء - اگرچه بين ما و او قرنهاى دور فاصله است، او را به(مادر ما) خطاب مىكنند و همچنين به هرچه كه اصل و ريشه چيزى باشد يا او را ترتيب و اصلاح كرده باشد يا مبدأ و سرآغاز چيزى باشدام - گويند. خليل بن احمد گويد: به هر چيزى كه ضمائم و پيوستههاى بعدى، و آيندهاش به او مربوط باشد و به آن منضمّ شود - امّ - گويند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعنى لوح محفوظ براى اينكه تمام علوم به آن منسوب مىشود، از آن توليد شده و از آن سرچشمه مىگيرد. شهر مكّۀ معظّمه را هم - امّالقرى - گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ص191) 
مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتٰابِ (آیه 7/سوره آل عمران) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
در اينجا دو وجه هست يكى اينكه مراد از كتاب كلام است و از راغب نقل كرديم كه بكلام كتاب گفته ميشود. ديگرى قول المنار است كه ذيل «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ» گويد: عدم نزول همۀ قرآن مانع از «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ» گفتن نيست زيرا قسمت مهمّى از آن نازل شده بود و اشاره بهمۀ قرآن با آنكه فقط مقدارى نازل شده اشاره است كه خدا وعدۀ كتاب كامل را كه بآنحضرت داده بود بانجام خواهد بآنحضرت داده بود بانجام خواهد رساند. بنظر نگارنده: مراد از ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ و الكتاب در اينگونه آيات اشاره است بآنچه در آنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود كه در آينده نازل شود. و يا اشاره است بآنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود بنا بر آنكه قرآن همگى يكدفعه بقلب آنحضرت نازل شده است و در «نزل» انشاء اللّه خواهد آمد. على هذا مراد از كتاب همۀ قرآن است نه بعضى و نه سورهاى از آن. چنانكه المنار گفته است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص84) 
«أُمُّ اَلْكِتٰابِ. . . - كِتٰابٍ مَكْنُونٍ - . . . لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» يك چيزاند و همان كتاب مبين است كه قبلا گفته شد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتٰابِ لَدَيْنٰا (آیه 4/سوره الزخرف) 
يعني في أصل الكتاب، يريد اللوح المحفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص9) 
أصل كل شيء: أُمُّهُ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
ای أصل الكتاب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ص119) 
أُمّ الكتاب أيضاً: اللوح المحفوظ في قوله تعالى: وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتٰابِ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ص120) 
قال الزجاج: أُمُّ الكتاب أَصْلُ الكتاب، و قيل: اللَّوْحُ المحفوظ. . . و أَما قول الله عز و جل: وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتٰابِ لَدَيْنٰا، فقال: هو اللَّوْح المَحْفوظ. و قال قَتادة: أُمُّ الكتاب أَصْلُ الكِتاب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج12 , ص31) 
هي اللوح المحفوظ. قال قتادة: أُم الكتاب: أَصل الكتاب. و عن ابن عبّاس: أُمّ الكتاب، القرآن من أوله إلى آخره. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
أُم الكِتَاب: كُل آية محكمة من آيات الشرائع و الأحكام و الفرائض. اللوح المحفوظ. قال قتادة: أُم الكتاب: أَصل الكتاب. و عن ابن عبّاس: أُمّ الكتاب، القرآن من أوله إلى آخره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج15 , ص453) 