تَمَشْمَشَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای تَمَشْمَشَ

تَمَشْمَشَتْ

اصْعَرَّت الإِبل و اصْعَنْفَرَت و تَمَشْمَشَتْ و امْذَقَرَّت إِذا تفرَّقت
(
لسان العرب
, ج4 , ص457)
sourceLink

تمشْمَشتِ الإِبِلُ

[ثعلب عن ابن الأعرابي] قال: اصعرَّت الإبل و اصعنفرت و تمشْمَشَتْ و امذقرَّت إذا تفرَّقت.
theDescriptionIsMachineCreated
(
تهذیب اللغة
, ج2 , ص19)
sourceLink

يقال اصْعَرَّت الإِبِلُ‌ و اصْعَنْفرَتْ و تمشْمَشتْ‌ وامْذَقرَّت إِذا تَفرَّقَت
(
تاج العروس
, ج7 , ص93)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.