المَلْمَس دست ماليدن ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
لمس كردن ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
جاى لمس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص862) 
اللَمْس ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
موضعهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص89) 
موضع اللَّمْس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم المفصل في الجموعالمعجم المفصل في الجموع
, ص445) 
اللَمس ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
موضع اللَمس 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص734) 
ج مَلامِس: مَوضِع اللَّمس في مِعْزَف أَو في آلة كاتِبة ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَوْضع اللَّمْس:«هي ذاتُ مَلْمس ناعم» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مِجَسّ:«مَلمس الرِّخويَّات» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
عُضْو حواسيّ في المَفْصِليّات يُسْتَخْدم للأَخْذ و التَّذوُّق ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
صَفّ مَلامِس في مِعْزَف أو في آلة كاتبة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1300) 
ج.مَلامِس :نقطۀ برخورد،محل تماس؛شاخكِ(حشرات)؛لمس؛ تماس،برخورد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص626) 
اللَّمِيسُ : المرأة اللَّيّنة المَلمَس . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج12 , ص316) 