المَكْبُوس چيز پرس شده ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
اين كلمه در زبان متداول رايج است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص854) 
مُهَاجَم أو مُغَار عليه فجأة:«بَيْت مُجْرم مكبوس» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَضْغُوط:«خِزانة من خشب مكبُوس» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَحفوظ أو مُعلَّب: «زيتون مَكبوس»،«خُضَر مكبوسة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَنقوع في الخَلّ،مُخَلَّل:«خِيار مَكبوس في الخَلّ» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1211) 
مورد حمله،مورد يورش؛ تحت فشار،فشرده؛ترشى،خوابيده در سركه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص576) 
وِعَاءٌ مَكْبُوسٌ اَي: مملوء (اللسان). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص265) 
قال بعض بني سُلَيم: وِعاء مَدْحُوس و مَدْكُوسٌ و مَكْبُوسٌ بمعنى واحد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج6 , ص76) 
وِعَاءٌ مَدْحُوسٌ و مَدْكُوسٌ و مَكْبُوسٌ، بمعنًى وَاحدٍ. نقَلَه الأَزْهَرِيُّ عن بعضِ بني سُلَيْمٍ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج8 , ص278) 