التَّجَسُّم

مصدر ثلاثی مزید باب تفعّل
bookmark

معنای التَّجَسُّم

تجسّم

بزرگ‌تن شدن و صاحب تن شدن و كار بزرگتر و نيكتر پيش گرفتن و برگزيده شدن و قصد چيزى كردن
(
‏فرهنگ کنز اللغات
, ص405)
sourceLink

تَجَسُّم

مص ¦¦
(أح)تغيُّر يطرأ على الجسد المُتعضِّي،فهو إذًا غير قابل للانتقال بالوراثة.
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص203)
sourceLink

ركوب أَجْسمِ الأَمرِ و مُعْظَمِه.
theDescriptionIsMachineCreated
(
لسان العرب
, ج12 , ص99)
sourceLink

مداخل هم ریشه التَّجَسُّم

الجيم و السين و الميم يدلُّ‌ على تجمُّع الشئ. فالجسم كلُّ‌ شخصٍ‌ مُدْرَكٍ‌.(معجم مقاییس اللغة , ج1 , ص457)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.