المُتَكَتِّل

مشتق ثلاثی مزید باب تفعّل
bookmark

معنای المُتَكَتِّل

مُتكتِّل

مُتَجَمِّع كُتلاً صغيرة تُشبه الحُبَيبات: «عَجين مُتَكَتِّل»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1215)
sourceLink

مُتَكَتِّل

لخته‌شده،توده شده،كپه شده،تل‌انبار شده،جمع شده؛متمركز،متراكم، فشرده،متشكل؛قوى‌هيكل،تنومند،خوش‌هيكل، چارشانه. ¦¦
(كَتْم ،كِتْمان ) :مخفى كردن،پنهان كردن؛كتمان كردن،در پرده نگه داشتن،مخفى نگه‌داشتن، پوشاندن(چيزى را از كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص579)
sourceLink

مداخل هم ریشه المُتَكَتِّل

الكاف و التاء و اللام أُصيلٌ‌ يدلُّ‌ على تجمُّع.(معجم مقاییس اللغة , ج5 , ص157)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.