ذائب مُتحلِّل داخل سائل،مُتحوِّل إلى سائل:«مِلْحٌ، سُكَّرٌ ذائِب» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ريَّان يَذوب في الفَمّ: «إجَّاصة ذائِبة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مادَّة تختلط أو تذوب في المُذيب لتكوِّن محلولاً كالسكَّر أو الملح في محلولهما 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص517) 
پيرو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ص626) 
ذائِب آب شده،حل شده،محلول؛ گداخته،ذوب شده؛آبشدنى،قابل حل، گداختنى،گدازشپذير،ذوبشدنى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص220) 
هو ذائبُ النَّفْسِ أي خاثِرُها 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحیط في اللغةالمحیط في اللغة
, ج10 , ص109) 
ثقيل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص317) 
ثقيلٌ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الطراز الأولالطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول
, ج2 , ص38) 