وَ اِجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ اَلنَّعِيمِ (آیه 85/سوره الشعراء) 
وراثت و ارث منتقل شدن مالى است بتو از ديگرى بدون خريدن و نظير آن. بدين جهت مال ميّت را ميراث، ارث و تراث گفتهاند (راغب) طبرسى فرموده: «اَلْمِيرَاثُ ما صار للباقى من جهة البادى» ميراث آنست كه پس از گذشتن كسى بديگرى ماند تعبير طبرسى رحمه اللّه از راغب جامعتر و رساتر است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص195) 
راجع بارث بردن بهشت است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص199) 
الميزان در توجيه آيه فرموده: موروث بودن جنّت آنست كه هر كس از مؤمن و كافر ميتواند آنرا با عمل بدست آورد، ولى آن در اثر شرك و عصيان از چنگ كافر بيرون شده و بمؤمن مانده است و مؤمن در اثر عملش وارث آن شده است. در المنار چند روايت مانند روايت گذشته نقل كرده و گويد: ارث بودن بهشت بيكى از دو وجه است اوّل اينكه گويند: ارث ملكى است بلا منازع (و از اين جهت به بهشت ارث اطلاق شده) دوّم مضمون حديث كه مؤمنان نسبت به بهشت وارث كافرانند. نگارنده گويد: اين وجوه در صورتى صحيحاند كه بگوئيم مؤمن مقدارى از بهشت را از كفّار ارث برده. زيرا مقدارى نيز اثر اعمال خودش ميباشد حال آنكه آيات همۀ بهشت را ارث گفتهاند. و آنگهى بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ و مَنْ كٰانَ تَقِيًّا در آيات گذشته روشن ميكند كه بايد حل مطلب را در عمل صالح و تقوى جستجو كرد. كسيكه از دنيا ميرود اموال او بورثهاش منتقل ميشود ورثه كسانىاند كه با ميّت ارتباط نسبى دارند لذا اشكال ندارد كه بگوئيم: بهشت باقى ماندۀ اعمال دنيوى است و وارث آن مؤمنى است كه در دنيا با عمل رابطه داشته است پس اعمال دنيا موروث و بهشت ارث و مؤمن وارث است. و اعتبار لفظ ارث در بهشت در اثر ارتباط مؤمن با عمل دنيوى است. و اللّه العالم. دقت شود در تعبير طبرسى كه فرموده: «اَلْمِيرَاثُ ما صار للباقى من جهة البادى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص200) 
اَلْوِرَاثَةُ و اَلْإِرْثُ: انتقال قنية إليك عن غيرك من غير عقد، و لا ما يجري مجرى العقد، و سمّي بذلك المنتقل عن الميّت فيقال للقنيةِ اَلْمَوْرُوثَةِ: مِيرَاثٌ و إِرْثٌ. [الوَرَثة جمع الوارث] 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص863) 