تَسَلْطَنَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای تَسَلْطَنَ

تَسَلْطَنَ

صارَ سُلْطَاناً.
(
المعجم الوسيط
, ص443)
sourceLink

بر تخت نشستن،حاكم شدن،فرمانروا شدن،سلطان شدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص296)
sourceLink

فَتَسَلطَن

جعلهُ سلطاناً فصار كذلك
(
المنجد فی اللغة
, ص344)
sourceLink

تَسَلْطَنَ زيدٌ على قومه

صار سلطانا
(
معجم الأفعال المتداولة
, ص345)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.