وَ أَمْطَرْنٰا عَلَيْهٰا حِجٰارَة مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (آیه 82/سوره هود) 
نضد: روى هم چيدن. «نَضَدَ المتاع: جعل بعضه فوق بعض». نضيد و منضود بمعنى رويهم چيده شده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص76) 
مراد از «مَنْضُودٍ» ظاهرا پى در پى باريدن سنگهاست يعنى بر آن شهر سنگهائى از سجّيل پى در پى بارانديم در «سجل» احتمال دادهايم كه سجّيل بمعنى پىدرپى باشد ولى لفظ «مَنْضُودٍ» اين احتمال را تضعيف ميكند بنظر ميايد مراد از آن سنگهاى سخت باشد كه قول ابو عبيده است يعنى سنگهائى از جنس سنگهاى سخت كه پىدرپى ميباريدند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص77) 
وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (آیه 29/سوره الواقعة) 
قال الليث: يقال: نَضَد و ضَمَد: إذا جَمع و ضَمّ. و نَضَد الشيءَ بعضَه إلى بعض مُتّسِقاً، أو بعضَه على بعضٍ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
قال غيره في قوله: وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (29): هو الذي نُضِد بالحَمْل من أوله إلى آخره أو بالوَرَق ليس دونَه سُوقٌ بارزة. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج12 , ص5) 
قال الفراء: طَلْعٌ نَضِيدٌ يعني الكُفُرّى ما دام في أَكمامه فهو نَضِيدٌ، و قيل: النَّضِيدُ شِبْهُ مِشْجَبٍ نُضِّدَتْ عليه الثيابُ، و معنى مَنْضُودٍ بعضُه فوق بعض، فإِذا خرج من أَكمامِه فليس بِنَضِيدٍ . و قال غيره في قوله: وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ، هو الذي نُضِّدَ بالحمل من أَوله إِلى آخره أَو بالورق ليس دونه سُوق بارزة. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص424) 
أي نضد بالحمل من أسفله إلى أعلاه، فليست له ساق بارزة - قاله الشيخ أبو علي. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
نَضَدْتُهُ نَضْداً من باب ضرب: جعلت بعضه على بعض. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص151) 
يقال: نَضَدْتُ المتاعَ بعضه على بعض: أَلْقَيْتُهُ، فهو مَنْضُودٌ و نَضِيدٌ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص810) 
نَضَدَ: نضد المتاعَ: وضع بعضه فوق بعض. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج10 , ص6636) 
مىگويند نَضَدْتُ المتاعَ - جنسها را روى هم انباشتم، پس آنها را مَنْضُود و نَضِيد گويند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
نَضَد - تختى كه متاع و جنس روى آن قرار دهند، طَلْحٍ مَنْضُودٍ از همين معنى استعاره شدن يعنى ميوههاى خرما كه متراكم بر خوشهها قرار دارد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص351) 
نضد: روى هم چيدن. «نَضَدَ المتاع: جعل بعضه فوق بعض». نضيد و منضود بمعنى رويهم چيده شده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص76) 
در كنار درخت سدر كه شاخهاش بىخار يا از كثرت ميوه خم شده است و در كنار درخت موزى كه ميوهاش رويهم چيده شده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج7 , ص77) 