الخطايا

الجمع : الخَطِيئَة
جامد غیر مصدری ثلاثی مجرد باب فعِل یفعَل
bookmark

معنی الخطايا

خطايا

گناهان و او جمع خطيئه است
(
‏فرهنگ کنز اللغات
, ص544)
sourceLink

الخطايا في القرآن

وَ لْنَحْمِلْ خَطٰايٰاكُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِينَ مِنْ خَطٰايٰاهُمْ مِنْ شَيْءٍ (آیه 12/سوره العنكبوت) sourceLink

واژه‌هاى - خَطِيئَة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة - بيشتر در جايى گفته مى‌شود كه خاطى يا انجام‌دهندۀ كار خطا مقصودش و هدفش كار خطا نبوده بلكه قصد و اراده او در انجام كار سببى براى بوجود آمدن كار خطا از سوى او شده است مثل كسى كه شكارى را هدف قرار مى‌دهد و تيرش بانسان مى‌خورد يا مسكرى كه مى‌خورده و جنايتى در حال مستى انجام مى‌دهد. وسيله و سبب هم دو گونه است: اوّل - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت دارد مثل خوردن مسكرات و خطائى كه در اثر خوردن آن از او سر مى‌زند و بوجود مى‌آيد كه نتيجۀ خطا و گناه از او دور نمى‌شود. دوّم - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت نداشته مثل تير انداختن بسوى شكار.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص613)
sourceLink

اَلْخَطِيئَةُ‌ و السّيّئة يتقاربان، لكن الخطيئة أكثر ما تقال فيما لا يكون مقصودا إليه في نفسه، بل يكون القصد سببا لتولّد ذلك الفعل منه، كمن يرمي صيدا فأصاب إنسانا، أو شرب مسكرا فجنى جناية في سكره، و السبب سببان: سبب محظور فعله، كشرب المسكر و ما يتولّد عنه من الخطإ غير متجاف عنه، و سبب غير محظور، كرمي الصّيد. جمع الخطیئة، اَلْخَطِيئَاتُ‌ و اَلْخَطَايَا.
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص287)
sourceLink

اَلْخَطَأُ، برگشتن و انحراف از يك سوى بسوى ديگر است و اين عدول و انحراف چند گونه است: اوّل - اينكه كسى چيزى را بر مى‌گزيند و انجام مى‌دهد، غير از آنچه كه در آغاز اراده‌اش آن را نيكو مى‌نمود، و اين همان خطاى كاملى است كه انسان به‌وسيله آن گناهكار محسوب و به گناه و خطا گرفته مى‌شود، در اين حالت مى‌گويند خَطِئَ‌ يَخْطَأُ، خِطْ‍‌ءا و خِطْأَةً‌ - خطا و گناه كرد. دوّم - اينكه كسى مى‌خواهد چيزى را انجام دهد كه فعلش نيكو است ولى در عمل برخلاف آن كار از او واقع مى‌شود و از او سر مى‌زند و در اين معنى مى‌گويند: أَخْطَأَ، إِخْطَاءً فهو مُخْطِئٌ‌ - يعنى خطا كرد و خطاكار شد، ارادۀ صواب كرد ولى در عمل خطا سرزد. زيرا قصد خوبى داشت و مى‌خواست كارى خوب انجام دهد ولى در عمل خطا كرد، مثل: وَ مَنْ‌ قَتَلَ‌ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ‌ سوّم - اينست كه كسى كارى را كه نيكو نيست اراده مى‌كند انجام دهد ولى خلافش از او سر مى‌زند و اتّفاق مى‌افتد اين‌چنين شخصى ارادۀ خطا كرده ولى عمل مفيدى از او حاصل شده است و بخاطر قصد و نيّتش سرزنش مى‌شود و بر فعل و كارش ستوده نيست.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص614)
sourceLink

إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰايٰانٰا (آیه 51/سوره الشعراء) sourceLink

واژه‌هاى - خَطِيئَة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة - بيشتر در جايى گفته مى‌شود كه خاطى يا انجام‌دهندۀ كار خطا مقصودش و هدفش كار خطا نبوده بلكه قصد و اراده او در انجام كار سببى براى بوجود آمدن كار خطا از سوى او شده است مثل كسى كه شكارى را هدف قرار مى‌دهد و تيرش بانسان مى‌خورد يا مسكرى كه مى‌خورده و جنايتى در حال مستى انجام مى‌دهد. وسيله و سبب هم دو گونه است: اوّل - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت دارد مثل خوردن مسكرات و خطائى كه در اثر خوردن آن از او سر مى‌زند و بوجود مى‌آيد كه نتيجۀ خطا و گناه از او دور نمى‌شود. دوّم - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت نداشته مثل تير انداختن بسوى شكار.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص613)
sourceLink

اَلْخَطَأُ، برگشتن و انحراف از يك سوى بسوى ديگر است و اين عدول و انحراف چند گونه است: اوّل - اينكه كسى چيزى را بر مى‌گزيند و انجام مى‌دهد، غير از آنچه كه در آغاز اراده‌اش آن را نيكو مى‌نمود، و اين همان خطاى كاملى است كه انسان به‌وسيله آن گناهكار محسوب و به گناه و خطا گرفته مى‌شود، در اين حالت مى‌گويند خَطِئَ‌ يَخْطَأُ، خِطْ‍‌ءا و خِطْأَةً‌ - خطا و گناه كرد. دوّم - اينكه كسى مى‌خواهد چيزى را انجام دهد كه فعلش نيكو است ولى در عمل برخلاف آن كار از او واقع مى‌شود و از او سر مى‌زند و در اين معنى مى‌گويند: أَخْطَأَ، إِخْطَاءً فهو مُخْطِئٌ‌ - يعنى خطا كرد و خطاكار شد، ارادۀ صواب كرد ولى در عمل خطا سرزد. زيرا قصد خوبى داشت و مى‌خواست كارى خوب انجام دهد ولى در عمل خطا كرد، مثل: وَ مَنْ‌ قَتَلَ‌ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ‌ سوّم - اينست كه كسى كارى را كه نيكو نيست اراده مى‌كند انجام دهد ولى خلافش از او سر مى‌زند و اتّفاق مى‌افتد اين‌چنين شخصى ارادۀ خطا كرده ولى عمل مفيدى از او حاصل شده است و بخاطر قصد و نيّتش سرزنش مى‌شود و بر فعل و كارش ستوده نيست.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص614)
sourceLink

اَلْخَطِيئَةُ‌ و السّيّئة يتقاربان، لكن الخطيئة أكثر ما تقال فيما لا يكون مقصودا إليه في نفسه، بل يكون القصد سببا لتولّد ذلك الفعل منه، كمن يرمي صيدا فأصاب إنسانا، أو شرب مسكرا فجنى جناية في سكره، و السبب سببان: سبب محظور فعله، كشرب المسكر و ما يتولّد عنه من الخطإ غير متجاف عنه، و سبب غير محظور، كرمي الصّيد. جمع الخطیئة، اَلْخَطِيئَاتُ‌ و اَلْخَطَايَا.
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص287)
sourceLink

آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِيَغْفِرَ لَنٰا خَطٰايٰانٰا (آیه 73/سوره طه) sourceLink

نا گفته نماند: خطا و اشتباه سه قسم است. اوّل آنكه كارى ناشايست را از روى عمد و بى‌اعتنائى انجام دهند، اينگونه خطا مسئوليّت آور و مورد باز خواست است تمام گناهان كه از آنها بخطا و خطيئه و خطايا تعبير شده همه از اين قبيل‌اند مثل آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِيَغْفِرَ لَنٰا خَطٰايٰانٰا . . . طه: 73. دوّم آنكه كار شايسته‌اى اراده كند ولى خلاف آن واقع شود مثل آنكه ميخواست پرنده‌اى شكار كند اشتباها انسانى را كشت. اين خطا قابل عفو و غير مسئول است و فاعل آنرا مخطىء گويند نه خاطئ. سوّم آنكه كار خلافى را اراده كند و اشتباها كار خوبى را انجام دهد. اينگونه شخص در بارۀ اراده‌اش مذموم بوده و دربارۀ فعلش نيز ممدوح نيست. راجع باين شقّ‌ در قرآن مصداقى نيامده است. ¦¦
در اقرب الموارد هست: گفته‌اند: خطا بر سه معنى است گناه، ضدّ عمد و ضدّ صواب و در معنى اخير اكثر با مدّ آيد. ¦¦
خطیئة: خطا، گناه (ج خطیئات و خطایا)
(
قاموس قرآن
, ج2 , ص259)
sourceLink

نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ (آیه 58/سوره البقرة) sourceLink

قال أَبُو إسْحَاقَ‌ النحْوِيُّ‌ - في قول اللّٰه جلّ‌ و عزّ: نَغْفِرْ لَكُمْ‌ خَطٰايٰاكُمْ‌ [البَقَرَة: 58]. قال: الأصْلُ‌ في «خَطَايَا» كان «خَطَاييءُ» فاعْلَمْ. فيجب أن تُبْدَلَ‌ من هذه اليَاءِ همْزَةٌ‌ فتَصِيرُ «خَطَائِىء» مِثْلُ‌ «خَطَاعِعَ‌» فتجتمعُ‌ همزتَان؛ فقُلِبَتِ‌ الثانية ياءً، فتصيرُ «خَطَائِيَ‌» مِثلُ‌ «خَطاعِيَ‌». فَيَجِبُ‌ أن تبْدَلَ‌ الهمزَةُ‌ ياءً. . لوُقوعها بين أَلِفَيْنِ‌ فتصيرُ «خَطَايَا». و إنما أُبْدِلَتِ‌ الهمْزَةُ‌ - حين وقَعَتْ‌ بين أَلِفَيْنِ‌» - لأَنَّ‌ الهمزَةَ‌ مُجَانِسَةٌ‌ للأَلِفَاتِ‌ فاجتَمَعَتْ‌ ثلاثة أَحْرُفٍ‌ من جِنْسٍ‌ وَاحِدٍ. قال: و هذا الذي ذَكَرْنَا: مَذْهَبُ‌ سِيبَوَيْه.
(
تهذیب اللغة
, ج7 , ص208)
sourceLink

سمعتُ‌ المُنْذِرِيَّ‌ يقولُ‌: سمعتُ‌ أَبا الهيثم يقول: «خَطِئْتُ‌»: لما صنعه عمْداً و هو الذَّنْبُ. . و «أخطأتُ‌»: لمَا صنَعه خَطأ غير عَمْدٍ. قال: و الْخَطَأُ - مَهْمُوزٌ مَقْصُورٌ -: اسمٌ‌ مِن «أَخْطَأْتُ‌ خَطَأً و إخْطَاءً». قال: و خَطِئْتُ‌ خِطْئاً - بكسر الخَاء. . مقصورٌ - إذا أَثِمْتُ. ‌ قال: وَ الخَطِيئَةُ‌: الذَّنْبُ‌ عَلَى عَمْدٍ.
(
تهذیب اللغة
, ج7 , ص207)
sourceLink

الخَطِيئةُ‌: الذَّنْبُ‌ على عَمْدٍ. ¦¦
الخَطِيئةُ‌، على فَعِيلة: الذَّنْب، و لك أَن تُشَدّد الياء لأَنَّ‌ كل ياء ساكنة قبلها كسرة، أَو واو ساكنة قبلها ضمة، و هما زائدتان للمدّ لا للإلحاق، و لا هما من نفس الكلمة، فإنك تَقْلِبُ‌ الهمزة بعد الواو واواً و بعد الياء ياءً و تُدْغِمُ‌ و تقول في مَقْرُوءٍ مَقْرُوٍّ، و في خَبِيءٍ خَبِيٍّ‌، بتشديد الواو و الياء، و الجمع خَطايا، نادر; و حكى أَبو زيد في جمعه خَطائئُ‌، بهمزتين، على فَعائل، فلما اجتمعت الهمزتان قُلبت الثانية ياء لأَن قبلها كسرة ثم استثقلت، و الجمع ثقيل، و هو مع ذلك معتل، فقلبت الياء أَلِفاً ثم قلبت الهمزة الأولى ياءً لخفائها بين الأَلفين; و قال الليث: الخَطِيئةُ‌ فَعيلة، و جمعها كان ينبغي أَن يكون خَطائِئَ‌، بهمزتين، فاستثقلوا التقاء همزتين، فخففوا الأَخيرةَ‌ منهما كما يُخَفَّف جائئٌ‌ على هذا القياس، و كَرِهوا أَن تكون عِلَّتهُ‌ مِثْلَ‌ عِلَّةِ‌ جائِئٍ‌ لأَن تلك الهمزة زائدة، و هذه أَصلية، فَفَرُّوا بِخَطايا إلى يَتَامى، و وجدوا له في الأَسماء الصحيحة نَظِيراً، و ذلك مثل: طاهرٍ و طاهِرةٍ‌ و طَهارَى. و قال أَبو إسحاق النحوي في قوله تعالى نَغْفِرْ لَكُمْ‌ خَطٰايٰاكُمْ‌، قال: الأَصل في خطايا كان خَطايُؤاً، فاعلم.
(
لسان العرب
, ص67)
sourceLink

اَلْخَطِيئَةُ‌ و السّيّئة يتقاربان، لكن الخطيئة أكثر ما تقال فيما لا يكون مقصودا إليه في نفسه، بل يكون القصد سببا لتولّد ذلك الفعل منه، كمن يرمي صيدا فأصاب إنسانا، أو شرب مسكرا فجنى جناية في سكره، و السبب سببان: سبب محظور فعله، كشرب المسكر و ما يتولّد عنه من الخطإ غير متجاف عنه، و سبب غير محظور، كرمي الصّيد. جمع الخطیئة، اَلْخَطِيئَاتُ‌ و اَلْخَطَايَا.
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص287)
sourceLink

اين خطائى است كه با قصد انجام شده و - خَاطِي - همان گناهكار عمدى است كه قصد گناه كردن داشته. ¦¦
اَلْخَطَأُ، برگشتن و انحراف از يك سوى بسوى ديگر است و اين عدول و انحراف چند گونه است: اوّل - اينكه كسى چيزى را بر مى‌گزيند و انجام مى‌دهد، غير از آنچه كه در آغاز اراده‌اش آن را نيكو مى‌نمود، و اين همان خطاى كاملى است كه انسان به‌وسيله آن گناهكار محسوب و به گناه و خطا گرفته مى‌شود، در اين حالت مى‌گويند خَطِئَ‌ يَخْطَأُ، خِطْ‍‌ءا و خِطْأَةً‌ - خطا و گناه كرد. دوّم - اينكه كسى مى‌خواهد چيزى را انجام دهد كه فعلش نيكو است ولى در عمل برخلاف آن كار از او واقع مى‌شود و از او سر مى‌زند و در اين معنى مى‌گويند: أَخْطَأَ، إِخْطَاءً فهو مُخْطِئٌ‌ - يعنى خطا كرد و خطاكار شد، ارادۀ صواب كرد ولى در عمل خطا سرزد. زيرا قصد خوبى داشت و مى‌خواست كارى خوب انجام دهد ولى در عمل خطا كرد، مثل: وَ مَنْ‌ قَتَلَ‌ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ‌ سوّم - اينست كه كسى كارى را كه نيكو نيست اراده مى‌كند انجام دهد ولى خلافش از او سر مى‌زند و اتّفاق مى‌افتد اين‌چنين شخصى ارادۀ خطا كرده ولى عمل مفيدى از او حاصل شده است و بخاطر قصد و نيّتش سرزنش مى‌شود و بر فعل و كارش ستوده نيست.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص614)
sourceLink

واژه‌هاى - خَطِيئَة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة و سيّئة - به يكديگر نزديكند ولى - خطيئة - بيشتر در جايى گفته مى‌شود كه خاطى يا انجام‌دهندۀ كار خطا مقصودش و هدفش كار خطا نبوده بلكه قصد و اراده او در انجام كار سببى براى بوجود آمدن كار خطا از سوى او شده است مثل كسى كه شكارى را هدف قرار مى‌دهد و تيرش بانسان مى‌خورد يا مسكرى كه مى‌خورده و جنايتى در حال مستى انجام مى‌دهد. وسيله و سبب هم دو گونه است: اوّل - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت دارد مثل خوردن مسكرات و خطائى كه در اثر خوردن آن از او سر مى‌زند و بوجود مى‌آيد كه نتيجۀ خطا و گناه از او دور نمى‌شود. دوّم - سببى كه فعلش و كارش ممنوعيّت نداشته مثل تير انداختن بسوى شكار.
(
ترجمه مفردات راغب
, ص613)
sourceLink

هي المقصود إليها،
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص288)
sourceLink

الشاهد المعنوی لـ الخطايا

أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ

جمع خطيئة على وزن فعيلة و هي اسم من خطأ يخطأ خطأ و الخطأ الذنب و قيل الخطيئة و السيئة يتقاربان لكن الخطيئة أكثر ما يقال فيما لا يكون مقصود إليه في نفسه بل يكون المقصود سببا لتولد ذلك الفعل أن يرمي صيدا فأصاب إنسانا أو شرب مسكرا فجنى جناية في سكره
(
شرح نهج البلاغة (شارح قرن هشتم)
, ص181)
sourceLink

ضرب المثل الخطايا

حمّال خطايا غيره

ترجمه: بار گناه ديگران را بر دوش كشيده. قوزى بالا آمد ببين چه بروزم آمد درد روى درد. گرفتارى روى گرفتارى. One hump on top of another. To go from bad to worse. Yet another complication.
(
‏امثال و حکم نهج البلاغه
, ص88)
sourceLink

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.