أَنْطَقَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب إفعال
bookmark

معنای أَنْطَقَ

أَنْطَقَهُ

جعله ينطِق
(
المنجد فی اللغة
, ص816)
sourceLink

او را وادار به سخن كرد
(
فرهنگ ابجدی
, ص150)
sourceLink

جعلهُ ينطق.
(
أقرب الموارد
, ج5 , ص429)
sourceLink

جعله ينطق. يقال:أَنطق اللّٰهُ الأَلْسُنَ.
(
المعجم الوسيط
, ج2 , ص931)
sourceLink

به صحبت كردن واداشتن،به سخن درآوردن(كسى را).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص696)
sourceLink

أَنْطَقَ اللّهُ الإنسان

جعله ينطق
(
معجم الأفعال المتداولة
, ص756)
sourceLink

أَنْطَقَهُ إِنْطَاقاً

جَعَلَهُ يَنْطِقُ‌
(
المصباح المنیر
, ج2 , ص611)
sourceLink

قد أَنْطَقَه الله

قد أَنْطَقَه الله و اسْتَنْطقه أَي كلَّمه و ناطَقَه.
(
لسان العرب
, ج10 , ص354)
sourceLink

أَنْطقَ فلانًا

نَطَّقَه:«أَنْطق اللّٰه الأَلْسُن»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1421)
sourceLink

أَنْطَقَ در قرآن

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ (آیه 21/سوره فصلت) sourceLink

تصريح شده كه گوشها و چشمها و پوستها روز قيامت بر اعمال آدمى گواهى دهند، ممكن است بگوئيم مراد از شهادت، شهادت طبعى است مثل ضخيم شدن پوست دست كارگر ولى آيۀ بعدى ميگويد: بپوستهاى خود (پرخاش كرده) گويند: چرا بر عليه ما گواهى داديد؟! معلوم ميشود كه پوست با شعور بوده و سخن انسان را خواهد شنيد، آنوقت جواب پوستها عجيب است كه خواهند گفت: أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ‌ اَلَّذِي أَنْطَقَ‌ كُلَّ‌ شَيْ‌ءٍ خدائيكه هر چيز را بسخن در آورده ما را بسخن و تكلّم در آورد. از اين روشن ميشود كه در قيامت تكامل بحدّى خواهد رسيد كه همه چيز زنده و همه چيز ناطق و همه چيز با شعور خواهد بود و انسان با دست و پاى خود سخن گفته و جواب خواهد شنيد.
(
قاموس قرآن
, ج7 , ص80)
sourceLink

نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ‌ يَنْطِقُ‌ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است.
(
قاموس قرآن
, ج7 , ص79)
sourceLink

وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ (آیه 21/سوره فصلت) sourceLink

از اين روشن ميشود كه در قيامت تكامل بحدّى خواهد رسيد كه همه چيز زنده و همه چيز ناطق و همه چيز با شعور خواهد بود و انسان با دست و پاى خود سخن گفته و جواب خواهد شنيد.
(
قاموس قرآن
, ج7 , ص81)
sourceLink

نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ‌ يَنْطِقُ‌ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است.
(
قاموس قرآن
, ج7 , ص79)
sourceLink

اَلنُّطْقُ‌ في التّعارُف: الأصواتُ‌ المُقَطّعة التي يُظْهِرُها اللّسانُ‌ و تَعِيهَا الآذَانُ. و لا يكاد يقال إلاّ للإنسان، و لا يقال لغيره إلاّ على سبيل التَّبَع. نحو: اَلنَّاطِقُ‌ و الصَّامِتُ‌، فيراد بالناطق ما له صوت، و بالصامت ما ليس له صوت، و لا يقال للحيوانات ناطق إلاّ مقيَّداً، و على طريق التشبيه.
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص811)
sourceLink

قيل: أراد الاعتبارَ، فمعلومٌ‌ أنَّ‌ الأشياءَ كلّها ليستْ‌ تَنْطِقُ‌ إلاّ من حيثُ‌ العِبْرَةُ. ¦¦
قيل: إن ذلك يكونُ‌ بالصَّوْت المسموعِ‌، و قيل: يكونُ‌ بالاعتبار، و اللّهُ‌ أعلمُ‌ بما يكون في النَّشْأَةِ‌ الآخرةِ. و قيل: حقيقةُ‌ النُّطْقِ‌ اللَّفْظُ‍‌ الّذي هو كَالنِّطَاقِ‌ للمعنى في ضَمِّهِ‌ و حصْرِهِ.
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص812)
sourceLink

واژه نُطْق - در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آن را آشكار مى‌كند و گوشها آن را مى‌شنوند و حفظ‍‌ مى‌كنند. واژه نُطْق - يعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان به‌كارمى‌رود نه در غير او مگر به روش پيروى از آن معنى مثل - نَاطِق و صامت - منظور از ناطق چيزى است كه خدا دارد و صامت بى‌صدا است به حيوانات ناطق نمى‌گويند مگر آن را مقيد كنند يا به روش تشبيه.
(
ترجمه مفردات راغب
, ج3 , ص354)
sourceLink

گفته‌اند اين پرسش و نطق با همان صوت و صدائى است كه شنيده مى‌شود و يا اينكه بهمان معنى اعتبارى است كه قبلا شرح داده شد و خداوند به آنچه كه در حيات آخرت رخ مى‌دهد داناتر است، و نيز گفته شده حقيقت نطق و سخن لفظى است كه مانند نطاق يعنى كمربند كه بر تن انسان قرار مى‌گيرد و آن را در ميان مى‌گيرد سخن و نطق هم از همين معنى است.
(
ترجمه مفردات راغب
, ج3 , ص357)
sourceLink

درباره اين آيه گفته شده، مقصود اعتبار و پند گرفتن است كه اعضاء انسان بر كارهاى زشت او در قيامت گواهى مى‌دهد و معلوم است كه اشياء نطق و سخن‌شان همان جهت عبرت گرفتن از وجود آنهاست كه خرد نوعى نطق است.
(
ترجمه مفردات راغب
, ج3 , ص356)
sourceLink

الإِنطاق: أنطقه اللّٰه تعالى فنطق.
(
شمس العلوم
, ج10 , ص6648)
sourceLink

قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ (آیه 21/سوره فصلت) sourceLink

قيل: أراد الاعتبارَ، فمعلومٌ‌ أنَّ الأشياءَ كلّها ليستْ تَنْطِقُ إلاّ من حيثُ العِبْرَةُ
(
مفردات ألفاظ القرآن
, ص812)
sourceLink

شاهد معنایی أَنْطَقَ

فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْكَتَهُ وَ لاَ صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ

انطقه جعله: ينطق (اقرب). او را گويا گردانيد
(
قاموس نهج البلاغه
)
sourceLink

اَلْيَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ اَلْعَجْمَاءَ ذَاتَ اَلْبَيَانِ

ينطق إنطاقا أي كلمه
(
شرح نهج البلاغة (شارح قرن هشتم)
, ص102)
sourceLink

ضرب المثل أَنْطَقَ

لا تجعلنّ ذرب لسانك على من أنطقك و بلاغة قولك على من سدّدك

ترجمه: بدان كس كه تو را سخن آموخت به تندى سخن مگوى و با كسى كه گفتارت را نيكو گرداند راه بلاغت گويى مپوى. چون تو خود كنى اختر خويش را بد مدار از فلك چشم نيك اخترى (ناصر خسرو) از خودم ملا شدى بر جان من بلا شدى. I taught you to swim and now you had drowned me. A ccusing the times is but excusing ourselves.
(
‏امثال و حکم نهج البلاغه
, ص171)
sourceLink

أَنْطَقَ در اصطلاح

أَنْطَقَ

فلانا: جعله ينطق.
(
القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا
, ص355)
sourceLink

-فلانا:جعله ينطق.
(
معجم مصطلحات ألفاظ الفقه الإسلامي
, ص88)
sourceLink

مداخل هم ریشه أَنْطَقَ

النون و الطاء و القاف أصلانِ‌ صحيحان: أحدهما كلام أو ما أشبهه، و الآخَر جنسٌ‌ من اللِّباس.(معجم مقاییس اللغة , ج5 , ص440)sourceLink

اسماء

المُناطِقالنُّطْقِيّالنَّطُوقمشتق ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالمَنْطِقيَّةمشتق ثلاثی مجرد النِّطَاقةمشتق ثلاثی مجرد النَّاطِقَةالمَنْطِقيّمشتق ثلاثی مجرد المُسْتَنْطِقاسم فاعل ثلاثی مزید باب استفعالالمُناطَقَةمصدر ثلاثی مزید باب مفاعلهالمُنَطَّقةمشتق ثلاثی مزید باب تفعیل/مصدر ثلاثی مزید باب تفعیلالمُنْتَطِقمشتق ثلاثی مزید باب افتعالالمِنْطَقةمشتق ثلاثی مجرد المُنْطَقمصدر میمی ثلاثی مزید باب إفعالالمِنْطَاقاسم الت ثلاثی مجرد الاسْتِنْطَاقمصدر ثلاثی مزید باب استفعالالمَنْطِقَةمشتق ثلاثی مجرد النُّطْقمصدر ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالمِنْطَقمشتق ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالنِّطَاقجامد غیر مصدری ثلاثی مجرد ذاتُ النِّطاقَيْنِالنَّاطِقمشتق ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالتَّنْطِيقمصدر ثلاثی مزید باب تفعیلالمَنْطُوقمشتق ثلاثی مجرد المَنطِقمشتق ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالتنطّقمصدر ثلاثی مزید باب تفعّلالنَّطِقمشتق ثلاثی مجرد النَّطْقَةمصدر ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالمَنَاطِقمشتق ثلاثی مجرد النُّطُقجامد غیر مصدری ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالمِنْطِيقمشتق ثلاثی مجرد باب فعَل یفعِلالمُنَطَّقمشتق ثلاثی مزید باب تفعیل
typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.