المُسْتَعْجَلَة مؤنث (المُسْتَعْجَل) است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص816) 
قاضي الأُمورِ المُسْتَعْجَلَة رسيدگى خارج از نوبت به دعوائى از طرف رئيس دادگاه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص816) 
أُنظر:قاضٍ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص950) 
رئيس دادگاه امور مستعجله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص422) 
مُسْتَعْجَل شتابزده ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
ضرورت فورى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص816) 
سريع،عاجِل:«رسالة مُستعجَلة»،«إجْراء مُسْتعجَل» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُتطلِّب سرعة في العمل،طارئ: «حالات مَرَضيَّة مُسْتعجَلة» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص950) 
تند،سريع،باشتاب؛ فورى،بدون فوت وقت؛زودرس،نابهنگام. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص422) 
طريقٌ مُسْتَعْجَلَة راه كوتاه و نزديك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص816) 
مختصرة قريبة.يقال«أخَذَ مُستَعجَلَةً من الطريق»،و«هذه مُستَعجَلاتُ الطريق» بمعنى القُربة و الخُصرة(المعروفة عند العامّة بالقادوميّة). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص489) 