التَّنفِيذ النافِذ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
امرٌ نَفِيذٌ:مطاعٌ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
السلطة التَّنفِيذيَّة:الحكومة 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص824) 
نفَذ الأمرُ و القولُ ينفُذ نُفوذا و نَفاذا :مضى،و أنفذ الأمرَ:قضاه.و نفَذ السهمُ: خرق الرميّة و خرج منها،و قد أنفذه و نفّذه . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الإفصاح في فقه اللغةالإفصاح في فقه اللغة
, ص242) 
و التَنْفِيذُ مثله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الصحاح (للجوهري)الصحاح (للجوهري)
, ج2 , ص572) 
نفذ التنفيذ : نَفَّذه ،(بالذال معجمةً ) بمعنى أنفذه . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج10 , ص6707) 
التَّنْفِيذِيّ آنچه كه قابل اجرا باشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص266) 
دَخَلَ فى طَوْرِ(أو في حَيِّزِ)التَّنْفِيذِ آغاز به آن كار شد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
آن حكم به اجرا درآمد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص266) 
التَّنْفِيذُ فى الحكم الإِجراءُ العملىُّ لما قُضِى به. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص939) 
تنفيذ فرستادن و روان كردن مال و فرمان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ کنز اللغاتفرهنگ کنز اللغات
, ص335) 
تَنْفِيذ اجرا،از قوه به فعل درآوردن؛ پيادهسازى،تحققبخشى،اعمال،تنفيذ؛ادا، انجامدهى؛اجراى قانونى،تنفيذ قانونى(حق.)؛ ارسال،گسيل داشتن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص703) 
أَحكامٌ قابلةٌ لِلتَّنْفِيذ احكام اجرايى،اجراييات (حق.). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص703) 
تَنْفِيذُ قانونٍ اجراى قانون. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص703) 