هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (آیه 29/سوره الجاثية) 
ان الكتابَ ناطقٌ لكن نُطْقُهُ تُدْرِكُهُ العَيْنُ كما أنّ الكلام كتابٌ لكن يُدْرِكُهُ السَّمْعُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص812) 
اَلنُّطْقُ في التّعارُف: الأصواتُ المُقَطّعة التي يُظْهِرُها اللّسانُ و تَعِيهَا الآذَانُ. و لا يكاد يقال إلاّ للإنسان، و لا يقال لغيره إلاّ على سبيل التَّبَع. نحو: اَلنَّاطِقُ و الصَّامِتُ، فيراد بالناطق ما له صوت، و بالصامت ما ليس له صوت، و لا يقال للحيوانات ناطق إلاّ مقيَّداً، و على طريق التشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص811) 
واژه نُطْق - در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آن را آشكار مىكند و گوشها آن را مىشنوند و حفظ مىكنند. واژه نُطْق - يعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان بهكارمىرود نه در غير او مگر به روش پيروى از آن معنى مثل - نَاطِق و صامت - منظور از ناطق چيزى است كه خدا دارد و صامت بىصدا است به حيوانات ناطق نمىگويند مگر آن را مقيد كنند يا به روش تشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص354) 
زيرا كتاب ناطقى است و خبردهندهايست كه بينائى و چشم انسان آن را درك مىكند. همانطور كه سخن و كلام كتابى است كه گوش آن را مىشنود و درك مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص356) 
راجع بكتاب اعمال است كه با انسان سخن خواهند گفت: نطق و استنساخ ميرساند كه ضبط اعمال انسان بصورت ضبط صوت و فيلم سينما و بالاتر از آنست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص80) 
نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ يَنْطِقُ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص79) 
وَ لَدَيْنٰا كِتٰابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ (آیه 62/سوره المؤمنون) 
راجع بكتاب اعمال است كه با انسان سخن خواهند گفت: نطق و استنساخ ميرساند كه ضبط اعمال انسان بصورت ضبط صوت و فيلم سينما و بالاتر از آنست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص80) 
نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ يَنْطِقُ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص79) 
لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ يَنْطِقُونَ (آیه 65/سوره الأنبياء) 
اَلنُّطْقُ في التّعارُف: الأصواتُ المُقَطّعة التي يُظْهِرُها اللّسانُ و تَعِيهَا الآذَانُ. و لا يكاد يقال إلاّ للإنسان، و لا يقال لغيره إلاّ على سبيل التَّبَع. نحو: اَلنَّاطِقُ و الصَّامِتُ، فيراد بالناطق ما له صوت، و بالصامت ما ليس له صوت، و لا يقال للحيوانات ناطق إلاّ مقيَّداً، و على طريق التشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص811) 
إشارة إلى أنّهم ليسوا من جِنْس النَّاطِقِينَ ذوي العقول. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص812) 
واژه نُطْق - در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آن را آشكار مىكند و گوشها آن را مىشنوند و حفظ مىكنند. واژه نُطْق - يعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان بهكارمىرود نه در غير او مگر به روش پيروى از آن معنى مثل - نَاطِق و صامت - منظور از ناطق چيزى است كه خدا دارد و صامت بىصدا است به حيوانات ناطق نمىگويند مگر آن را مقيد كنند يا به روش تشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص354) 
اشاره به اينست كه آنها از جنس انسانها و ناطق صاحب عقل و خرد نيستند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص356) 
وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ (آیه 3/سوره النجم) 
نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ يَنْطِقُ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص79) 
مٰا لَكُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ (آیه 92/سوره الصافات) 
اَلنُّطْقُ في التّعارُف: الأصواتُ المُقَطّعة التي يُظْهِرُها اللّسانُ و تَعِيهَا الآذَانُ. و لا يكاد يقال إلاّ للإنسان، و لا يقال لغيره إلاّ على سبيل التَّبَع. نحو: اَلنَّاطِقُ و الصَّامِتُ، فيراد بالناطق ما له صوت، و بالصامت ما ليس له صوت، و لا يقال للحيوانات ناطق إلاّ مقيَّداً، و على طريق التشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص811) 
واژه نُطْق - در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آن را آشكار مىكند و گوشها آن را مىشنوند و حفظ مىكنند. واژه نُطْق - يعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان بهكارمىرود نه در غير او مگر به روش پيروى از آن معنى مثل - نَاطِق و صامت - منظور از ناطق چيزى است كه خدا دارد و صامت بىصدا است به حيوانات ناطق نمىگويند مگر آن را مقيد كنند يا به روش تشبيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص354) 
نطق و منطق بمعنى سخن گفتن است در قاموس گويد: «نَطَقَ يَنْطِقُ نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً» يعنى تكلّم كرد با صوت و حروفيكه معانى با آنها فهميده ميشود. در مجمع از اهل عربيّت نقل كرده كه نطق در غير بنى آدم بكار نرود و در غير انسان صوت گويند. راغب نيز آنرا مسلّم دانسته و گويد: در غير انسان بالتبع گفته شود. ولى مجمع از مبرّد نقل ميكند: هر كه از خود چيزى را بيان كند ناطق و متكلّم خوانده ميشود. قرآن كريم آنرا در انسان، پرندگان، كتاب و هر شىء بكار برده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج7 , ص79) 