وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلا (آیه 70/سوره الإسراء) 
باحتمال قوى اين تفضيل نيز از نتائج تكريم است و اگر نيروى عقل و تفكّر در بشر نبود اين تفضيل عايد او نميشد و آن تفضيل ثوابى و اخروى نيست بلكه تفضيل از حيث استعداد و تصرّف در عالم و تسخير موجودات مادّى و استفاده از آنها است، على هذا اين مسئله بميان نميايد كه بشر افضل است يا ملك؟ خلاصه اينكه بنظر نگارنده: تفضيل از متفرّقات تكريم و از نتائج آن ميباشد بعبارت ديگر: تكريم راجع بذات انسان و اراده و تفكر او و تفضيل راجع بتصرّفات او در عالم ماده و مهار كردن و زير فرمان كشيدن موجودات جهان است. در بارۀ اين آيه مطالب ديگرى نيز گفته شده ولى نگارنده بآنچه گفته دلگرم است. و اللّه العالم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص191) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
الفَضْل و الفَضِيلة معروف: ضدُّ النَّقْص و النَّقِيصة، و الجمع فُضُول فَضَّله: مَزَّاه. و التَّفاضُل بين القوم: أَن يكون بعضهم أَفضَل من بعض. و رجل فاضِل: ذو فَضْل. و رجل مَفْضول: قد فَضَله غيره. و يقال: فَضَلَ فلان على غيره إِذا غلب بالفَضْل عليهم. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
قيل: تأْويله أَن الله فضَّلهم بالتمييز، و قال: على كثير ممن خلقنا، و لم يقل على كل لأَن الله تعالى فَضَّل الملائكة. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج11 , ص524) 
فضَّلَه: مَزَّاه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
قيل: تأويلُه أن اللّٰهَ فضّلهم بالتَّمْييزِ، و قال: «عَلىٰ كَثِيرٍ» و لم يَقُل على كُلٍّ، لأنّ اللّٰه تعالى فَضَّلَ الملائكةَ، فقال: وَ لاَ اَلْمَلاٰئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ [النساء: 172]و لكنَّ ابن آدم مُفضَّلٌ على سائرِ الحيوانِ الذى لا يَعْقل، و قيل فى التَّفسير: إن فَضيلةَ ابن آدم أنه يَمْشِى قائما و أنّ الدَّوابّ و الإِبلَ و الحَمِيرَ و ما أشبهها تَمْشِى مُنكَبَّةً، و ابن آدمَ يتناولُ الطّعامَ بيده و سائرُ الحيوانِ يتناولُه بِفِيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج8 , ص206) 
اُذْكُرُوا نِعْمَتِيَ اَلَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ (آیه 47/سوره البقرة) 
بنظر نگارنده مراد از تفضيل بنى اسرائيل، بودن پيامبران زياد و معجزات زياد در ميان آنهاست در اينصورت آنها از ايندو جهت از همۀ اقوام برتراند و هيچ مانعى ندارد كه «اَلْعٰالَمِينَ» شامل همۀ مردمان در هر عصر باشد زيرا اينهمه پيامبران و معجزات در هيچ قومى نه قبل از بنى - اسرائيل و نه بعد از آنها واقع نشده است. ولى اين مطلب ربطى بفضيلت فرد فرد آنها ندارد كه آنها از نظر افراد بتصريح قرآن و تجربه، اشخاص بد كار و حيلهگر و «غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ» و «فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ» بوده و هستند، آيات فقط ميگويد كه اين تفضيل در اين قوم واقع شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص190) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ (آیه 34/سوره النساء) 
اَلْفَضْلُ إذا استعمل لزيادة أحد الشّيئين على الآخر فعلى ثلاثة أضرب: فضل من حيث الجنس، كفضل جنس الحيوان على جنس النّبات. و فضل من حيث النّوع، كفضل الإنسان على غيره من الحيوان، و على هذا النحو قوله: وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ إلى قوله: تَفْضِيلاً . و فضل من حيث الذّات، كفضل رجل على آخر. فالأوّلان جوهريّان لا سبيل للناقص فيهما أن يزيل نقصه و أن يستفيد الفضل، كالفرس و الحمار لا يمكنهما أن يكتسبا الفضيلة التي خصّ بها الإنسان، و الفضل الثالث قد يكون عرضيّا فيوجد السّبيل على اكتسابه، کقوله: وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعني بما خصّ به الرّجل من الفضيلة الذّاتيّة له، و الفضل الذي أعطيه من المكنة و المال و الجاه و القوّة. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصاد، و ذلك ضربان: محمود: كفضل العلم و الحلم، و مذموم: كفضل الغضب على ما يجب أن يكون عليه. و اَلْفَضْلُ في المحمود أكثر استعمالا، و اَلْفُضُولُ في المذموم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص639) 
مقصود از برترى بعضى بر بعض ديگر در اين آيه كه خداوند فضيلت داده است، آن چيزى است كه از فضيلت شخصى در ذات كسى وجود دارد و همچنين فضيلتى كه از تمكن و مال و جاه و نيرو به او بخشيده شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص69) 
الفَضْلُ: افزون بر كم يا در گذشتن از حد اعتدال در كارى يا چيزى كه دو گونه است: اول - برترى و فضل در علم و بردبارى كه پسنديده است. دوم - مذموم و ناپسند مثل برترى يا زيادتى خشم و غضب حتى بر چيزى كه خشم برآن واجب است. فَضْل - در موضوع پسنديده به كار بردنش بيشتر است و واژه - فُضُول - در برترى ناپسند و زشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص67) 
واژه فَضْل هرگاه براى افزونى يا زيادى يك چيز بر ديگرى به كار رود بر سه قسم است. 1 - فضل و زيادى از نظر جسم: مثل: فضيلت جنس حيوان بر جنس گياه. 2 - فضل و زيادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غير خودش از حيوان و جاندار 3 - فضل و برترى از جهت شخصيت و برترى كسى بر ديگرى، پس دو فضيلت و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى كم كردن آن نقصان در آنها نيست كه نقص خود را برطرف كنند يا اينكه آنكه ناقص است از فضل و برترى بهرهمند شود مثل اسب و الاغ - كه براى آنها ممكن نيست فضيلتى را كه مخصوص انسان است بدست آورند. اما فضل و برترى سوم كه برترى شخصى است عرض است و راهى براى اكتساب آن وجود دارد و يافت مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص68) 
وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ اَلنَّبِيِّينَ عَلىٰ بَعْضٍ وَ آتَيْنٰا دٰاوُدَ زَبُورا (آیه 55/سوره الإسراء) 
اَلْفَضْلُ إذا استعمل لزيادة أحد الشّيئين على الآخر فعلى ثلاثة أضرب: فضل من حيث الجنس، كفضل جنس الحيوان على جنس النّبات. و فضل من حيث النّوع، كفضل الإنسان على غيره من الحيوان، و على هذا النحو قوله: وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ إلى قوله: تَفْضِيلاً . و فضل من حيث الذّات، كفضل رجل على آخر. فالأوّلان جوهريّان لا سبيل للناقص فيهما أن يزيل نقصه و أن يستفيد الفضل، كالفرس و الحمار لا يمكنهما أن يكتسبا الفضيلة التي خصّ بها الإنسان، و الفضل الثالث قد يكون عرضيّا فيوجد السّبيل على اكتسابه، کقوله: وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصاد، و ذلك ضربان: محمود: كفضل العلم و الحلم، و مذموم: كفضل الغضب على ما يجب أن يكون عليه. و اَلْفَضْلُ في المحمود أكثر استعمالا، و اَلْفُضُولُ في المذموم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص639) 
الفَضْلُ: افزون بر كم يا در گذشتن از حد اعتدال در كارى يا چيزى كه دو گونه است: اول - برترى و فضل در علم و بردبارى كه پسنديده است. دوم - مذموم و ناپسند مثل برترى يا زيادتى خشم و غضب حتى بر چيزى كه خشم برآن واجب است. فَضْل - در موضوع پسنديده به كار بردنش بيشتر است و واژه - فُضُول - در برترى ناپسند و زشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص67) 
واژه فَضْل هرگاه براى افزونى يا زيادى يك چيز بر ديگرى به كار رود بر سه قسم است. 1 - فضل و زيادى از نظر جسم: مثل: فضيلت جنس حيوان بر جنس گياه. 2 - فضل و زيادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غير خودش از حيوان و جاندار 3 - فضل و برترى از جهت شخصيت و برترى كسى بر ديگرى، پس دو فضيلت و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى كم كردن آن نقصان در آنها نيست كه نقص خود را برطرف كنند يا اينكه آنكه ناقص است از فضل و برترى بهرهمند شود مثل اسب و الاغ - كه براى آنها ممكن نيست فضيلتى را كه مخصوص انسان است بدست آورند. اما فضل و برترى سوم كه برترى شخصى است عرض است و راهى براى اكتساب آن وجود دارد و يافت مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص68) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
الحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي فَضَّلَنٰا عَلىٰ كَثِيرٍ مِنْ عِبٰادِهِ المُؤْمِنِينَ (آیه 15/سوره النمل) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
أَ غَيْرَ اَللّٰهِ أَبْغِيكُمْ إِلٰها وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ (آیه 140/سوره الأعراف) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
بنظر نگارنده مراد از تفضيل بنى اسرائيل، بودن پيامبران زياد و معجزات زياد در ميان آنهاست در اينصورت آنها از ايندو جهت از همۀ اقوام برتراند و هيچ مانعى ندارد كه «اَلْعٰالَمِينَ» شامل همۀ مردمان در هر عصر باشد زيرا اينهمه پيامبران و معجزات در هيچ قومى نه قبل از بنى - اسرائيل و نه بعد از آنها واقع نشده است. ولى اين مطلب ربطى بفضيلت فرد فرد آنها ندارد كه آنها از نظر افراد بتصريح قرآن و تجربه، اشخاص بد كار و حيلهگر و «غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ» و «فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلىٰ غَضَبٍ» بوده و هستند، آيات فقط ميگويد كه اين تفضيل در اين قوم واقع شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص190) 
وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ (آیه 71/سوره النحل) 
اَلْفَضْلُ إذا استعمل لزيادة أحد الشّيئين على الآخر فعلى ثلاثة أضرب: فضل من حيث الجنس، كفضل جنس الحيوان على جنس النّبات. و فضل من حيث النّوع، كفضل الإنسان على غيره من الحيوان، و على هذا النحو قوله: وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ إلى قوله: تَفْضِيلاً . و فضل من حيث الذّات، كفضل رجل على آخر. فالأوّلان جوهريّان لا سبيل للناقص فيهما أن يزيل نقصه و أن يستفيد الفضل، كالفرس و الحمار لا يمكنهما أن يكتسبا الفضيلة التي خصّ بها الإنسان، و الفضل الثالث قد يكون عرضيّا فيوجد السّبيل على اكتسابه، کقوله: وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصاد، و ذلك ضربان: محمود: كفضل العلم و الحلم، و مذموم: كفضل الغضب على ما يجب أن يكون عليه. و اَلْفَضْلُ في المحمود أكثر استعمالا، و اَلْفُضُولُ في المذموم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص639) 
الفَضْلُ: افزون بر كم يا در گذشتن از حد اعتدال در كارى يا چيزى كه دو گونه است: اول - برترى و فضل در علم و بردبارى كه پسنديده است. دوم - مذموم و ناپسند مثل برترى يا زيادتى خشم و غضب حتى بر چيزى كه خشم برآن واجب است. فَضْل - در موضوع پسنديده به كار بردنش بيشتر است و واژه - فُضُول - در برترى ناپسند و زشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص67) 
واژه فَضْل هرگاه براى افزونى يا زيادى يك چيز بر ديگرى به كار رود بر سه قسم است. 1 - فضل و زيادى از نظر جسم: مثل: فضيلت جنس حيوان بر جنس گياه. 2 - فضل و زيادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غير خودش از حيوان و جاندار 3 - فضل و برترى از جهت شخصيت و برترى كسى بر ديگرى، پس دو فضيلت و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى كم كردن آن نقصان در آنها نيست كه نقص خود را برطرف كنند يا اينكه آنكه ناقص است از فضل و برترى بهرهمند شود مثل اسب و الاغ - كه براى آنها ممكن نيست فضيلتى را كه مخصوص انسان است بدست آورند. اما فضل و برترى سوم كه برترى شخصى است عرض است و راهى براى اكتساب آن وجود دارد و يافت مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص68) 
برتری مادّى مثل وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص183) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِينَ عَلَى اَلْقٰاعِدِينَ (آیه 95/سوره النساء) 
اَلْفَضْلُ إذا استعمل لزيادة أحد الشّيئين على الآخر فعلى ثلاثة أضرب: فضل من حيث الجنس، كفضل جنس الحيوان على جنس النّبات. و فضل من حيث النّوع، كفضل الإنسان على غيره من الحيوان، و على هذا النحو قوله: وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ إلى قوله: تَفْضِيلاً . و فضل من حيث الذّات، كفضل رجل على آخر. فالأوّلان جوهريّان لا سبيل للناقص فيهما أن يزيل نقصه و أن يستفيد الفضل، كالفرس و الحمار لا يمكنهما أن يكتسبا الفضيلة التي خصّ بها الإنسان، و الفضل الثالث قد يكون عرضيّا فيوجد السّبيل على اكتسابه، کقوله: وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصاد، و ذلك ضربان: محمود: كفضل العلم و الحلم، و مذموم: كفضل الغضب على ما يجب أن يكون عليه. و اَلْفَضْلُ في المحمود أكثر استعمالا، و اَلْفُضُولُ في المذموم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص639) 
الفَضْلُ: افزون بر كم يا در گذشتن از حد اعتدال در كارى يا چيزى كه دو گونه است: اول - برترى و فضل در علم و بردبارى كه پسنديده است. دوم - مذموم و ناپسند مثل برترى يا زيادتى خشم و غضب حتى بر چيزى كه خشم برآن واجب است. فَضْل - در موضوع پسنديده به كار بردنش بيشتر است و واژه - فُضُول - در برترى ناپسند و زشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص67) 
واژه فَضْل هرگاه براى افزونى يا زيادى يك چيز بر ديگرى به كار رود بر سه قسم است. 1 - فضل و زيادى از نظر جسم: مثل: فضيلت جنس حيوان بر جنس گياه. 2 - فضل و زيادى از نظر نوع مثل نوع انسان بر غير خودش از حيوان و جاندار 3 - فضل و برترى از جهت شخصيت و برترى كسى بر ديگرى، پس دو فضيلت و برترى اول و دوم ذاتى و جوهرى است و راهى براى كم كردن آن نقصان در آنها نيست كه نقص خود را برطرف كنند يا اينكه آنكه ناقص است از فضل و برترى بهرهمند شود مثل اسب و الاغ - كه براى آنها ممكن نيست فضيلتى را كه مخصوص انسان است بدست آورند. اما فضل و برترى سوم كه برترى شخصى است عرض است و راهى براى اكتساب آن وجود دارد و يافت مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص68) 
تِلْكَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ (آیه 253/سوره البقرة) 
فضل: زيادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: الزّيادة عن الاقتصار» در مصباح گفته: «فَضَلَ فَضْلاً» يعنى زيادت يافت «خذ اَلْفَضْلَ» يعنى زيادت را بگير در قاموس آنرا ضدّ نقص گفته است. هر گاه در آيات قرآن دقت شود خواهيم ديد كه فضل در آن بدو معنى بكار رفته: 1 - برترى. 2 - عطيّه و احسان و رحمت. و هر دو از مصاديق معناى اولى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص182) 
از اين آيه روشن ميشود پيامبران بعضى از بعضى افضلاند و اين تفضيل از جانب خداست كه فرموده «فَضَّلْنٰا» 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص184) 
وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلْأُكُلِ (آیه 4/سوره الرعد) 
فضَّله عليه في العطاء: أي زاده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج8 , ص5209) 