وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ (آیه 2/سوره الطور) 
قيل: الكتاب ما أثبت على بنى آدم من أعمالهم. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
كَتَب الشىءَ يكتُبه كَتْبا، و كِتابا و كتَّبه: خَطَّه، و الكِتاب، أيضا: الاسم، عن اللحيانى. و الكِتاب: ما كُتب فيه، و الكتاب: الصحيفة و الدّواة، عن اللحيانى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج6 , ص776) 
قيل هو التوراة، و قيل هو صحائف الأعمال، و قيل القرآن مكتوب عند الله في اللوح المحفوظ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
فَأْتُوا بِكِتٰابِكُمْ (آیه 157/سوره الصافات) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
كِتٰابَ اَللّٰهِ (آیه 101/سوره البقرة) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
وَ وُضِعَ اَلْكِتٰابُ فَتَرَى اَلْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمّٰا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يٰا وَيْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا اَلْكِتٰابِ لاٰ يُغٰادِرُ صَغِيرَة وَ لاٰ كَبِيرَة إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِرا (آیه 49/سوره الكهف) 
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
اشارهاى است به آنچه را كه از اعمال بندگان در آن ثبت شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص302) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
مراد از كتاب در اين آيه صحائف و نامههاى اعمال است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
قيل إشارة إلى ما أثبت فيه أعمال العباد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
وَ كُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ كِتٰابا يَلْقٰاهُ مَنْشُورا اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبا (آیه 13/سوره الإسراء) 
مراد از كتاب در اين آيه صحائف و نامههاى اعمال است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ مٰا كٰانَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرىٰ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰكِنْ تَصْدِيقَ اَلَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ اَلْكِتٰابِ لاٰ رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ (آیه 37/سوره يونس) 
أراد بالكتاب هاهنا ما تقدّم من كتب اللّه دون القرآن، أ لا ترى أنّه جعل القرآن مصدّقا له. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
جز اين نيست كه ذكر واژه كتاب در اين آيه همان كتب قبل از قرآن از كتابهاى خداوند است كه قبلا گفتيم، مگر نمىبينى كه قرآن را تصديقكننده براى آن قرار داده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
ظاهرا مراد از «الكتاب» جنس كتب آسمانى است و قرآن مجيد تفصيل اجمال آنهاست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ يَطِيرُ بِجَنٰاحَيْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُكُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْ ءٍ ثُمَّ إِلىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (آیه 38/سوره الأنعام) 
ممكن است مراد از كتاب، خلقت و تكوين باشد و ممکن است مراد قرآن باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص85) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ اَلَّذِينَ يَبْتَغُونَ اَلْكِتٰابَ مِمّٰا مَلَكَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَكٰاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرا وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اَللّٰهِ اَلَّذِي آتٰاكُمْ (آیه 33/سوره النور) 
كِتَابَةُ العَبْدِ: ابتياع نفسه من سيّده بما يؤدّيه من كسبه، و اشتقاقها يصحّ أن يكون من الكتابة التي هي الإيجاب، و أن يكون من الكتب الذي هو النّظم و الإنسان يفعل ذلك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
كِتَابَةُ العبدِ: بندهاى كه خود را از آقايش با پرداخت چيزى كه بدست آورده و كسب نموده، مىخرد و آزاد مىكند، اشتقاق واژه - كتاب - اگر از كتابتى كه به معنى الزام و ايجاب در تعهد باشد صحيح است و هم چنين اگر از - كتب - كه بمعنى درستى و نظم است باشد چنانكه انسان آن را عمل مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص309) 
قال ابن الأَثير: الكِتابةُ أَن يُكاتِبَ الرجلُ عبدَه على مالٍ يُؤَدِّيه إِليه مُنَجَّماً، فإِذا أَدَّاه صار حُرّاً. قال: و سميت كتابةً، بمصدر كَتَبَ، لأَنه يَكْتُبُ على نفسه لمولاه ثَمَنه، و يَكْتُبُ مولاه له عليه العِتْقَ. و قد كاتَبه مُكاتَبةً، و العبدُ مُكاتَبٌ. قال: و إِنما خُصَّ العبدُ بالمفعول، لأَن أَصلَ المُكاتَبة من المَوْلى، و هو الذي يُكاتِبُ عبده. ابن سيده كاتَبْتُ العبدَ: أَعْطاني ثَمَنَه على أَن أُعْتِقَه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
معنى الكِتابِ و المُكاتَبةِ: أَن يُكاتِبَ الرجلُ عبدَه أَو أَمَتَه على مالٍ يُنَجِّمُه عليه، و يَكْتُبَ عليه أَنه إِذا أَدَّى نُجُومَه، في كلِّ نَجْمٍ كذا و كذا، فهو حُرٌّ، فإِذا أَدَّى جميع ما كاتَبه عليه، فقد عَتَقَ، و ولاؤُه لمولاه الذي كاتَبهُ. و ذلك أَن مولاه سَوَّغَه كَسْبَه الذي هو في الأَصْل لمولاه، فالسيد مُكاتِب، و العَبدُ مُكاتَبٌ إِذا عَقَدَ عليه ما فارَقَه عليه من أَداءِ المال; سُمِّيت مُكاتَبة لِما يُكْتَبُ للعبد على السيد من العِتْق إِذا أَدَّى ما فُورِقَ عليه، و لِما يُكتَبُ للسيد على العبد من النُّجُوم التي يُؤَدِّيها في مَحِلِّها، و أَنَّ له تَعْجِيزَه إِذا عَجَزَ عن أَداءِ نَجْمٍ يَحِلُّ عليه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص700) 
معنى الكتاب و المكاتبة أن يكاتب الرجل عبده أو أمته على مال ينجمه عليه، و يكتبَ عليه أَنّه إِذا أدَّى نجومه و كل نجم كذا و كذا فهو حُرٌّ فإذا وَفَّرَ على مولاه جميع نجومه التي كاتبه عليه عَتَقَ وَ ولاؤُه لمولاهُ الذي كاتبه، و ذلك أنَّ مولاه سَوَّغَه كَسْبَه الذي هو في الأصْلِ لِسَيده، فالسّيِّدُ: مُكاتِبٌ، و الْعبد: مُكاتَب، إِذا تَفَرّقا عن تراضٍ بالكتابة التي اتَّفَقَا عليها، سُمِّيت مُكاتبةً لما يُكتَبُ للعبد على السَّيد من العِتْق إذا أدَّى ما فُورقَ عليه، و لما يُكتَبُ للسَّيِّد على العبْد من النجوم التي يؤدِّيها وَقتَ حلولها، و أنَّ له تعجيزَه إذا عَجَزَ عن أَداءِ نَجْمٍ يحلُّ عليه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(أبو عبيد عن أبي زيد): كَتَبْتُ السِّقاءَ أكْتُبُه كَتْباً إذا خرزتَه. و قال شمر: كلُّ ما ذكرَ أَبو زيدٍ في الكتْبِ: قريبٌ بعضُه من بَعْضٍ، و إنما هو جمعُكَ بين الشيئيْنِ. قال: اكْتُبْ بَغْلتَكَ و هو أَنْ يضمَّ شَفْريْها بحلقةٍ، و . منه قيل: كَتَبْتُ الكتابَ لأنه يُجمعُ حرفاً إلى حرْف. اللیث: كَتبْتُ الكتَابَ كَتْباً و كِتاباً، فالكتابُ: اسمٌ لما كُتِبَ مجموعاً، و الكتابُ: مَصْدرٌ، و الكتَابَةُ لمنْ تكون له صناعَةً كالصِّياغةِ و الخياطَةِ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج10 , ص87) 
مکاتبة: عبد مكاتب آنرا گويند كه آقايش با وى قرار گذاشته بشرط پرداخت مبلغى آزادش كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص84) 
أي اَلْمُكَاتَبَةُ، و هو أن يُكَاتِبَ الرجل عبده على مال يؤديه منجما عليه فإذا أداه فهو حر. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص154) 
وَ مٰا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِي اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِكَ وَ لاٰ أَكْبَرَ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ (آیه 61/سوره يونس) 
مراد از كتاب شايد علم خدا باشد و چون ثابت و لا يتغيّر است لذا كتاب تعبير شده و يا محلى و مركزى در عالم غيب است كه عند اللّه است و همه چيز در آنست و از آن نازل ميشود چنانكه فرموده: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا كُلٌّ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ (آیه 6/سوره هود) 
مراد از كتاب شايد علم خدا باشد و چون ثابت و لا يتغيّر است لذا كتاب تعبير شده و يا محلى و مركزى در عالم غيب است كه عند اللّه است و همه چيز در آنست و از آن نازل ميشود چنانكه فرموده: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ اَلْكِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ اَلْكِتٰابِ (آیه 78/سوره آل عمران) 
فَالْكِتَابُ الأوّل: ما كتبوه بأيديهم المذكور في قوله: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ اَلْكِتٰابَ بِأَيْدِيهِمْ [البقرة/ 79]. و اَلْكِتَابُ الثاني: التّوراة، و الثالث: لجنس كتب اللّه، أي: ما هو من شيء من كتب اللّه سبحانه و تعالى[و كلامه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص701) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
كتاب اول در آيه اخير آن چيزى است كه با دستهاشان مىنوشتند. و در آيه: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ اَلْكِتٰابَ بِأَيْدِيهِمْ (79 /بقره) عمل خلاف آنها يادآورى شده است و كتاب دوم در آيه فوق تورات است و كتاب سوم يعنى از جنس كتابهاى خدايى نيست و آنچه را كه بنى اسرائيل با دست خويش نوشتهاند تا آن را به حساب تورات بگذارند چيزى و مفهومى از كتابهاى خداى سبحان و تعالى و كلام او را در بر ندارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص307) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتٰابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتّٰى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ (آیه 1/سوره البينة) 
أَهْلِ اَلْكِتٰابِ هم اليهود و النصارى، وَ اَلْمُشْرِكِينَ الذين هم عبدة الأصنام من العرب و غيرهم، و هم الذين ليس لهم كتاب. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص154) 
قٰالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتٰابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ (آیه 40/سوره النمل) 
قيل: أريد به علم الكتاب، و قيل: علم من العلوم التي آتاها اللّه سليمان في كتابه المخصوص به، و به سخّر له كلّ شيء. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
شده مقصود از عبارت - عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتٰابِ همان علم كتاب است و نيز گفتهاند علمى از علوم است كه خداوند به حضرت سليمان عليه السّلام در كتاب مخصوصش داده است و بهوسيله آن، هر چيزى مسخر او شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
ممكن است مراد از كتاب جهان باشد يعنى آنكه علمى از اسرار جهان در نزد او بود. در الميزان فرموده: مراد از كتاب يا جنس كتابهاى آسمانى است و يا لوح محفوظ است و علميكه اين عالم از آن دريافته بود آوردن تخت را بر وى آسان كرده. بنظر نگارنده: چنانكه گفتم اين علم از اسرار جهان بود از سنخ همان علمى كه در سليمان بود و بوسيلۀ آن مسير باد را تغيير ميداد چنانكه در «ريح» و «سليمان» گذشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص89) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يُجٰادِلُ فِي اَللّٰهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدى وَ لاٰ كِتٰابٍ مُنِيرٍ (آیه 8/سوره الحج) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ (آیه 25/سوره الحديد) 
عَنِ اَلصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): " اَلْكِتَابُ اَلاِسْمُ اَلْأَكْبَرُ اَلَّذِي يُعْلَمُ بِهِ عِلْمُ كُلِّ شَيْءٍ اَلَّذِي كَانَ مَعَ اَلْأَنْبِيَاءِ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص154) 
وَ مٰا كٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ (آیه 38/سوره الرعد) 
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
يعبّر عن الإيجاد بالكتابة، و عن الإزالة و الإفناء بالمحو. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ [الرعد/ 39] نبّه أنّ لكلّ وقت إيجادا، و هو يوجد ما تقتضي الحكمة إيجاده، و يزيل ما تقتضي الحكمة إزالته، و دلّ قوله: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ [الرعد/ 38] على نحو ما دلّ عليه قوله: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ [الرحمن/ 29] و قوله: وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص701) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
گاهى با لفظ - كتابة - ايجاد نمودن و با لفظ - محو - فناء و از بين بردن تعبير مىشود. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ (39 /رعد). آيه اخير هشدار مىدهد كه براى هروقت و زمانى، ايجاد شدن و وجودى هست و خداوند آنچه را كه ايجادش اقتضاى حكمت دارد وجودش را ايجاد مىكند و مىآفريند و آنچه را كه زوالش و نابوديش اقتضاء حكمت دارد از بين مىبرد و آيه: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ (38 /رعد) دلالت برآن معانى دارد و به همان طريق كه آيه: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (29 /رحمان) برآن مفاهيم دلالت مىكند و نيز آيه: وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ (39 /رعد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص306) 
در «اجل معلّق» توضيح داده شد كه مراد از كتاب در اين آيه شريعت است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ إِذْ آتَيْنٰا مُوسَى اَلْكِتٰابَ وَ اَلْفُرْقٰانَ (آیه 53/سوره البقرة) 
قيل: هما عبارتان عن التّوراة، و تسميتها كتابا اعتبارا بما أثبت فيها من الأحكام، و تسميتها فرقانا اعتبارا بما فيها من الفرق بين الحقّ و الباطل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص701) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
تحقيقا گفته شده واژههاى - كتاب و فرقان - در اين آيه عبارت از تورات است اما ناميدن تورات به كتاب به اعتبار احكامى است كه در آن ثبت و ثابت شده است و ناميدن تورات به فرقان به اعتبار چيزهايى است كه در آن از فرق ميان حق و باطل هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص307) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
لَوْ لاٰ كِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ (آیه 68/سوره الأنفال) 
أي حكم من الله سبق إثباته في اللوح المحفوظ، و هو أن لا يعاقب المخطىء و أن لا يعذب أهل بدر أو قوما بما لم يصرح لهم بالنهي عنه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص152) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
مقصود از آن حكمتى است كه خداى تعالى مقدر كرده است كه باز اين معنى اشارهاى است به آيه: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص303) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
يعني به ما قدّره من الحكمة، و ذلك إشارة إلى قوله: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ [الأنعام/ 54] و قيل: إشارة إلى قوله: وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
یعنى حكمى از سوى خدا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ (آیه 101/سوره البقرة) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
الكِتابُ، مُطْلَقٌ: التوراةُ; و به فسر الزجاج قولَه تعالى: نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
قوله: كِتٰابَ اَللّٰهِ ; جائز أَن يكون القرآنَ، و أَن يكون التوراةَ، لأَنَّ الذين كفروا بالنبي، صلى اللّه عليه و سلم، قد نَبَذُوا التوراةَ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
الكِتابُ: الصحيفة و الدَّواةُ، عن اللحياني. قال: و قد قرئ وَ لَمْ تَجِدُوا كِتاباً و كُتَّاباً و كٰاتِباً ; فالكِتابُ ما يُكْتَبُ فيه; و قيل الصّحيفة و الدَّواةُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص699) 
الكِتابُ: معروف، و الجمع كُتُبٌ و كُتْبٌ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص698) 
الكتاب، مُطلق: التَّوراة، و به فَسّر الزّجاجُ قوله تعالى: نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ [البقرة: 101]. و قوله تعالى جائز أن يكون القرآن، و أن يكون التَّوراة؛ لأن الذين كفروا بالنبى صلّى اللّٰه عليه و سلّم قد نَبذُوا التوراة. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج6 , ص776) 
كَتَب الشىءَ يكتُبه كَتْبا، و كِتابا و كتَّبه: خَطَّه، و الكِتاب، أيضا: الاسم، عن اللحيانى. و الكِتاب: ما كُتب فيه، و الكتاب: الصحيفة و الدّواة، عن اللحيانى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج6 , ص775) 
قٰالَ إِنِّي عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِيَ اَلْكِتٰابَ (آیه 30/سوره مريم) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ كِتٰابا فِي قِرْطٰاسٍ (آیه 7/سوره الأنعام) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا (آیه 22/سوره الحديد) 
قيل: إشارة إلى اللّوح المحفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گفتهاند اشارهاى است به لوح محفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص303) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ (آیه 10/سوره الانشقاق) 
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
قيل عند تطاير الكُتُبِ المطيع يأتيه كِتَابُهُ من قدامه و يتناوله بيمينه، و العاصي يأتيه كِتَابُهُ من وراء ظهره و يتناوله بيساره، و هذا اَلْكِتَابُ فيه عمله. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ اَلفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ (آیه 7/سوره المطففين) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
إِنَّ كِتٰابَ اَلْأَبْرٰارِ لَفِي عِلِّيِّينَ (آیه 18/سوره المطففين) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ (آیه 7/سوره الانشقاق) 
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
أَمْ آتَيْنٰاهُمْ كِتٰابا مِنْ قَبْلِهِ (آیه 21/سوره الزخرف) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
وَ اَلَّذِينَ يَبْتَغُونَ اَلْكِتٰابَ (آیه 33/سوره النور) 
مِنْ بَابِ قَاتَلَ كَاتَبْتُ الْعَبْدَ مُكَاتَبَةً و كِتَاباً 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( المصباح المنیرالمصباح المنیر في غریب الشرح الکبیر للرافعي
, ج2 , ص524) 
وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتٰابِ كُلِّهِ (آیه 119/سوره آل عمران) 
أي: بِالْكُتُبِ المنزّلة، فوضع ذلك موضع الجمع، إمّا لكونه جنسا كقولك: كثر الدّرهم في أيدي الناس، أو لكونه في الأصل مصدرا نحو: عدل، و ذلك كقوله: يُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ [البقرة/ 4] و قيل: يعني أنّهم ليسوا كمن قيل فيهم: وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
يعنى به كتابى كه فرستاده شده است كه در اين آيه واژه كتاب در موضع جمع است يا براى اينكه كتاب در اصل مصدر است مثل عدل، و يا براى اينكه اسم جنس است مثلاينكه مىگويى: الدراهم فى ايدى الناس: درهمها در دست مردم است، و مثل آيه: يُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ (4 /بقره) گفته شده مقصود اين است كه آنها مانند كسانى كه در آيه: وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ (150 /نساء) معرفى شده، نيستند بلكه مؤمن به تمام قرآن و دين هستند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص309) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ (آیه 2/سوره البقرة) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
قال المفسر: فإن قلت أخبرني عن تأليف ذٰلِكَ اَلْكِتٰابِ مع الم . قلت: إن جعلت الم اسما للسورة ففي التأليف وجوه: أن يكون الم مبتدأ و ذٰلِكَ مبتدأ ثانيا و اَلْكِتٰابُ خبره و الجملة خبر المبتدإ الأول، و معناه إن ذلك اَلْكِتَابَ هو اَلْكِتَابُ الكامل كان ما عداه من اَلْكُتُبِ في مقابلته ناقص، كما يقول" هو الرجل "أي الكامل في الرجولية، و أن يكون اَلْكِتٰابُ صفته، معناه هو ذلك اَلْكِتَابُ الموعود، و أن يكون الم خبر مبتدإ محذوف، أي هذه الم و ذٰلِكَ خبرا ثانيا أو بدلا على أن يكون اَلْكِتٰابُ صفة و أن يكون هذه الم جملة و ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ جملة أخرى، و إن جعلت الم بمنزلة الصوت كان ذٰلِكَ مبتدأ خبره اَلْكِتٰابُ، أي ذلك اَلْكِتَابُ المنزل هو اَلْكِتَابُ الكامل، أو اَلْكِتٰابُ صفته و الخبر ما بعده، أو قدر مبتدأ محذوف، أي هو - يعني المؤلف من هذه الحروف - ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص154) 
وَ اَلطُّورِ وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ (آیه 2/سوره الطور) 
قولُه تعالى: وَ اَلطُّورِ وَ كِتٰابٍ مَسْطُورٍ . قيل: الكِتابُ ما أُثْبِتَ على بني آدم من أَعْمالهم. و الكِتابُ: الصحيفة و الدَّواةُ، عن اللحياني. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص699) 
وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْكِتٰابَ (آیه 44/سوره البقرة) 
مراد از کتاب مکتوب است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص82) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
نَصِيبُهُمْ مِنَ اَلْكِتٰابِ (آیه 37/سوره الأعراف) 
أي ما كُتِبَ لهم من العذاب. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
كِتٰابَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ (آیه 24/سوره النساء) 
قولُه تعالى: كِتٰابَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ ; مصْدَرٌ أُريدَ به الفِعل أَي كَتَبَ اللّهُ عليكم; قال: و هو قَوْلُ حُذَّاقِ النحويين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص700) 
وَ لَهٰا كِتٰابٌ مَعْلُومٌ (آیه 4/سوره الحجر) 
أي أجل لا يتقدمه و لا يتأخر عنه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
وَ اَلْكِتٰابِ اَلْمُبِينِ (آیه 2/سوره الدخان) 
أراد بالكتاب القرآن، و هو المبين الذي أنزل عليهم بلغتهم، و قيل الذي أبان طريق الهدى و ما يحتاج إليه الأمة من الحلال و الحرام و شرائع الإسلام. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
فِي اَلْكِتٰابِ مَسْطُورا (آیه 58/سوره الإسراء) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
قيل: إشارة إلى اللّوح المحفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گفتهاند اشارهاى است به لوح محفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص303) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
أَمْ آتَيْنٰاهُمْ كِتٰابا (آیه 40/سوره فاطر) 
يعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ (آیه 78/سوره الواقعة) 
«أُمُّ اَلْكِتٰابِ. . . - كِتٰابٍ مَكْنُونٍ - . . . لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» يك چيزاند و همان كتاب مبين است كه قبلا گفته شد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ اَلْكِتٰابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ (آیه 69/سوره الزمر) 
مراد از كتاب در اين آيه صحائف و نامههاى اعمال است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْرا فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ (آیه 36/سوره التوبة) 
أي في اللوح المحفوظ أو القرآن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص152) 
يَسْئَلُكَ أَهْلُ اَلْكِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتٰابا مِنَ اَلسَّمٰاءِ (آیه 153/سوره النساء) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعني صحيفة فيها كِتَابَةٌ، و لهذا قال: وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ كِتٰاباً فِي قِرْطٰاسٍ الآية. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
حيثما ذكر اللّه تعالى أهل الكتاب فإنما أراد بالكتاب التّوراة و الإنجيل، أو إيّاهما جميعا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص701) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
پس مقصود صحيفهاى است كه در آن نوشته باشند و لذا گفت: وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَيْكَ كِتٰاباً فِي قِرْطٰاسٍ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
هرجايى كه در قرآن خداى تعالى اهل كتاب را ذكر مىكند همانا مقصود از كتاب تورات و انجيل و هر دو قوم يهود و نصارى با هم است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
مراد صحيفۀ نوشته است. و از «الكتاب» نيز همان مراد است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص82) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ مٰا كٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ كِتٰابا مُؤَجَّلا (آیه 145/سوره آل عمران) 
أي: حكما. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص701) 
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
يعنى حكمى مقرر شده و معلوم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص307) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ اَلنِّكٰاحِ حَتّٰى يَبْلُغَ اَلْكِتٰابُ أَجَلَهُ (آیه 235/سوره البقرة) 
أي تعتد و يبلغ الذي في اَلْكِتَابِ أجل أربعة أشهر و عشرا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
فَمَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولٰئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتٰابَهُمْ (آیه 71/سوره الإسراء) 
مراد كتاب اعمال است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص88) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
كِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلاٰ يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ (آیه 2/سوره الأعراف) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
در اينجا دو وجه هست يكى اينكه مراد از كتاب كلام است و از راغب نقل كرديم كه بكلام كتاب گفته ميشود. ديگرى قول المنار است كه ذيل «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ» گويد: عدم نزول همۀ قرآن مانع از «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ» گفتن نيست زيرا قسمت مهمّى از آن نازل شده بود و اشاره بهمۀ قرآن با آنكه فقط مقدارى نازل شده اشاره است كه خدا وعدۀ كتاب كامل را كه بآنحضرت داده بود بانجام خواهد بآنحضرت داده بود بانجام خواهد رساند. بنظر نگارنده: مراد از ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ و الكتاب در اينگونه آيات اشاره است بآنچه در آنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود كه در آينده نازل شود. و يا اشاره است بآنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود بنا بر آنكه قرآن همگى يكدفعه بقلب آنحضرت نازل شده است و در «نزل» انشاء اللّه خواهد آمد. على هذا مراد از كتاب همۀ قرآن است نه بعضى و نه سورهاى از آن. چنانكه المنار گفته است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص84) 
إِنَّ اَلصَّلاٰةَ كٰانَتْ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ كِتٰابا مَوْقُوتا (آیه 103/سوره النساء) 
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
إِنَّ ذٰلِكَ فِي كِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِكَ عَلَى اَللّٰهِ يَسِيرٌ (آیه 70/سوره الحج) 
قيل: إشارة إلى اللّوح المحفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گفتهاند اشارهاى است به لوح محفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص303) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ (آیه 151/سوره البقرة) 
القرآن و الحكمة هي الشريعة و بيان الأحكام. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص153) 
ظاهرا مراد از كتاب احكام و از حكمت درك و تفكّر است چنانكه در «حكمت» گفتهايم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص85) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ اَلْكِتٰابَ مُفَصَّلا (آیه 114/سوره الأنعام) 
منهم من قال: هو القرآن، و منهم من قال: هو القرآن و غيره من الحجج و العلم و العقل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
بعضى از علماء گفتهاند مقصود همان قرآن است و بعضى گفتهاند قرآن و غير قرآن از دلايل علمى و عقلى با هم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
يٰا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ (آیه 70/سوره آل عمران) 
مراد از كتاب در اينگونه آيات تورات و انجيل است و اهل كتاب همان يهود و نصارىاند در «صابى» گذشت كه ظاهرا صابئين نيز اهل كتاب هستند، مجوس را نيز در احكام باهل كتاب لاحق كردهاند ولى ظاهرا مجوس بنا بر روايات اهل كتابند نه اينكه از آيات منظور باشند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص85) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ (آیه 59/سوره الأنعام) 
قيل: إشارة إلى اللّوح المحفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص700) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
گفتهاند اشارهاى است به لوح محفوظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص303) 
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص300) 
مراد از كتاب شايد علم خدا باشد و چون ثابت و لا يتغيّر است لذا كتاب تعبير شده و يا محلى و مركزى در عالم غيب است كه عند اللّه است و همه چيز در آنست و از آن نازل ميشود چنانكه فرموده: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص86) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ هُدى لِلْمُتَّقِينَ (آیه 2/سوره البقرة) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 
در اينجا دو وجه هست يكى اينكه مراد از كتاب كلام است و از راغب نقل كرديم كه بكلام كتاب گفته ميشود. ديگرى قول المنار است كه ذيل «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ» گويد: عدم نزول همۀ قرآن مانع از «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ» گفتن نيست زيرا قسمت مهمّى از آن نازل شده بود و اشاره بهمۀ قرآن با آنكه فقط مقدارى نازل شده اشاره است كه خدا وعدۀ كتاب كامل را كه بآنحضرت داده بود بانجام خواهد بآنحضرت داده بود بانجام خواهد رساند. بنظر نگارنده: مراد از ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ و الكتاب در اينگونه آيات اشاره است بآنچه در آنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود كه در آينده نازل شود. و يا اشاره است بآنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود بنا بر آنكه قرآن همگى يكدفعه بقلب آنحضرت نازل شده است و در «نزل» انشاء اللّه خواهد آمد. على هذا مراد از كتاب همۀ قرآن است نه بعضى و نه سورهاى از آن. چنانكه المنار گفته است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص84) 
فَالَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ (آیه 47/سوره العنكبوت) 
منهم من قال: هو القرآن، و منهم من قال: هو القرآن و غيره من الحجج و العلم و العقل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص702) 
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( مفردات ألفاظ القرآنمفردات ألفاظ القرآن
, ص699) 
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص299) 
بعضى از علماء گفتهاند مقصود همان قرآن است و بعضى گفتهاند قرآن و غير قرآن از دلايل علمى و عقلى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص308) 
گاهى واژه كتاب بمعنى دليلى ثابت در جهت خدايى تعبير مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( ترجمه مفردات راغبترجمه مفردات الفاظ قرآن
, ج3 , ص305) 
وَ تَرىٰ كُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِيَة كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعىٰ إِلىٰ كِتٰابِهَا اَلْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (آیه 28/سوره الجاثية) 
مراد از كتاب در اين آيه صحائف و نامههاى اعمال است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص87) 
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج6 , ص81) 